![]() |
![]() |
|
| `*·.¸`*·.¸`*·.¸SETAREH¸.·*´¸.·*´¸.·*´ |
|
زیر بار کوله بار خاطرات تو شکستم ... شکستم میرم اما باورم کن که به دست تو شکستم ... شکستم میرم و حرم داغ جاده ی دل کندن از تو از تو دل شکسته اما فکر اون چشمای مستم تو روزای خالی از عشق که رواج دل شکستن ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن رفتن و تو جاده مردن...دل به تنهایی سپردن وقت رفتن سخته اما ای خوشا رفتن ... رفتن من برای موندن تو همه تن تشنه ی گفتن تو نموندی و ندیدی غم دل شکستن من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
حق با کسيست که خوب مي بيند من مثل حس گمشدگي وحشت آورم اما خداي من چگونه مي شود از من ترسيد؟ من ... من که هيچگاه جز بادبادکي سبک و ولگرد بر پشت بامهاي مه آلود آسمان چيزي نبوده ام وعشق و ميل و نفرت و دردم را در غربت شبانه ي قبرستان موشي بنام مرگ جويده است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
نازنینم!
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید! باز مهربانی چشمهایت، پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد! باز گرمی دستانت، روحم را تا دورترین،لمس یادها برد! نازنینم! به شب و روز قسم! به تلؤلؤ امواج قسم! به برگ برگ شاخه های درختان قسم! به بی قراری بادهای سرگردان قسم! به آواز قمری های حیاتم قسم! نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم! نــــمی توانم! نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم! نـمی توانم!باورکن،نمی توانم! نازنینم! ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟ ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟ ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟ ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟ چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟ قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را، با کدام قلم،برایــت بنگارم؟ آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم، قلمها را طاقتی نیست! ..... نازنینم! به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا، دلم گرفته است! به دیدار ایــــن دل غمگین بیا! شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
پشت این باغچه كوچك ما ، دنیائی است رازهائی هستند كه نگاه دگری می طلبند چیزهائی هستند كه به چشم دگری ، باید دید پشت این باغچه كوچك ما دنیائی است آب جریان دارد ، مثل حیات غنچه ای باز شده است باز هم یاس سپید قصه ای می گوید ، به زبان گل و آب كاش می شد فهمید خنده غنچه چه معنا دارد شاپركها به چه می اندیشند پشت این غنچه كوچك ما ، دنیائی است در هوای نارنج ، خورده نیلوفر تاب غنچه ها می رقصند پی آواز نسیم ، زیر نور مهتاب باز هم نیلوفر سر كشیده است ، به بالای درخت دست برده است ، در آغوش گیاه كاش می شد فهمید راز این سرخوشی غنچه كجاست كاش می شد فهمید چه تمنائی گل نیلوفر را می كشد تا سر اوج
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
`*·.¸ صفحه نخست ¸.·*´ `*·.¸ ایمیل ، آی دی ¸.·*´ *·.¸`*·.¸ آرشیو ¸.·*´¸.·* |
| *·.¸`*·.¸ لوگو ¸.·*´¸.·* |
|
| `*·.¸ لینکهای خودم ¸.·*´ |
|
ایران ما (اتحاد ملی ، انسجام اسلامی) `*·.¸`*·.¸ سهی¸.·*´¸.·*´ `*·.¸ آرشیو لینکها ¸.·*´ |
|
RSS
|