![]() |
![]() |
|
| `*·.¸`*·.¸`*·.¸SETAREH¸.·*´¸.·*´¸.·*´ |
|
دوستت دارم قسم به تمام لحظه های تنهایی دوستت دارم قسم به همه ی بی کسی ها دوستت دارم قسم به روزهای سرد بارانی دوستت دارم قسم به شب هایی که باهم زیر باران بودیم دوستت دارم به لحظه ای که این متن را می خوانی و می فهمی که چقدر دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم ...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست
تا بداني نبودنت آزارم مي دهد
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان كه از قلبم بر قلم و كاغذ
مي چكد
لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار .
لمس کن لحظه هایم را تویی که نمی داني من كه هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
گفتند برو ... رفتیم گفتند بمان... ماندیم گفتند از صداقت شعری بخوان ...خواندیم. از حسرت زمانه ، از عشق جاودانه ، گرمای هر ترانه ، آری زخویش راندیم.
گفتند خواب دیدید آن ها که بد نبودند شیطان همه خیال است آنها فرشته بودند !!
گفتیم چشم و دیدیم رویای بی ثمر را طومار زندگی را آنها نوشته بودند ...
گفتند سربه زانو باشیم و لب ببندیم کابوس خستگی را برروی شب ببندیم،
شب رفت و این من و تو در انتظار فردا ... چشمان خیس خود را برروی تب ببندیم؟؟!
گفتند برو ... ماندیم! گفتند بشین ، راندیم ! غبار ننگ و ذلت از زندگی تکاندیم ...
آزاد از اسارت، نزدیک تر به غایت ، شعر خوش رهایی ، با صوت خویش خواندیم ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
سلام تو برايم عاشقانه خواندی از شبهایت و من بی اراده میان گرگ و میش آسمان عاشقت شدم. حتی اگر از چشمهایت شکوفه بچینند اگر ستاره هایم را بگیرند باز هم تو را بی هیچ بهانه تمنا خواهم کرد شقایق سفید من... به خیال تو لمس نوازش شبنم را میخرم. به یاد تو سایه میگیرم زیر باله پروانه ها و از تو برای تپش ثانیه ها، میخوانم میان این مترسکهای کوکی. اگر تو باشی ، اگر نگاهت با من باشد میشود نسیم را نگاه کرد. سنجاقک را خنداند و گریه برگ را دید. با تو میشود شب را آیینه باران کرد و به باران خندید. شنیده ای عاشق پروانه ها شده ام؟ مگر پروانه ای تر از نگاه تو هست؟ آرزوهای دورم در امیدهای نزدیک تو ایمان می یابند بگذار خلق با سرانگشتان قرمزش عشقمان را فریاد کند. اگر با من باشی جهان از گامهای تنهائیم تهی میشود اگر با من بمانی ابرها هم میرقصند. قشنگترین بهانه برای آغازی نو... بی بازی نگاهمان یقین سرخ لبخند به بن بست میخورد. میدانم هنوز برای رسیدن به نگاهت زود است و حقیقت دنیا بی رنگ... دوستت دارم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
نمی دانم چرا غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
روزي كه با سبدي پر از محبت آمدي هيچگاه از رفتن صحبت نمي كردي و هميشه در گوش من طنين زيباي عشق را نجوا مي كردي و من چو كبوتري عاشق . در حريم عشق تو به پروازهاي ديگر فكر مي كردم اما حالا... چه زود همه گلهاي پرپر شده ام را به دست باد سپردي و زمزمه هاي پر محبتت را بي هيچ دليلي از من دريغ كردي و شكستن بالهايم را حس نكردي.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط `*·.¸ ستاره ¸.·*´ |
|
|
`*·.¸ صفحه نخست ¸.·*´ `*·.¸ ایمیل ، آی دی ¸.·*´ *·.¸`*·.¸ آرشیو ¸.·*´¸.·* |
| *·.¸`*·.¸ لوگو ¸.·*´¸.·* |
|
| `*·.¸ لینکهای خودم ¸.·*´ |
|
ایران ما (اتحاد ملی ، انسجام اسلامی) `*·.¸`*·.¸ سهی¸.·*´¸.·*´ `*·.¸ آرشیو لینکها ¸.·*´ |
|
RSS
|